تبلیغات
مدیریت کارآمد - معمای بهره‌وری مدیران و رشد اقتصادی كشورها
 
مدیریت کارآمد
کارایی و اثربخشی
درباره وبلاگ


حمیدمظاهری راد فعالترین وبلاگ نویس تبریزی با یکصد وب سایت در زمینه های مدیریتی سیاسی ادبی فرهنگی هنری ورزشی علمی اجتماعی تاریخی عرفانی گردشگری و...

مدیر وبلاگ : حمید مظاهری راد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
معمای بهره‌وری مدیران و رشد اقتصادی كشورها

در این مقاله با استفاده از نتایج آخرین پژوهش‌های انجام گرفته در زمینه شیوه‌های مدیریت و تاثیر این شیوه‌ها بر ارتقای بهره‌وری و رشد اقتصادی، شیوه‌های رایج مدیران برای انطباق با تغییرپذیری در محیط رقابتی امروز را عنوان می‌كنیم و در پایان به برخی نكته‌ها برای راهنمایی بیشتر می‌پردازیم.
چكیده
یكی از هدف‌های دولت‌ها، دستیابی به رشد اقتصادی به منظور افزایش كیفیت زندگی مردم و تامین آینده ای مطمئن برای كشور است. از جمله ابزارهای موثر برای رسیدن به این هدف، چگونگی فعالیت بنگاه های اقتصادی است. با توجه به اینكه موفقیت بنگاه های اقتصادی در انجام فعالیت ها منجر به رشد توان تولیدی كشور شده و در رفع نیازهای داخلی و افزایش صادرات و ایجاد درآمد برای كشور اهمیت دارد، چگونگی اداره درست این شركت ها، موضوعی است كه همواره مورد توجه پژوهشهای اقتصادی و كسب و كار قرار داشته است. با توجه به این موضوع، در این مقاله با استفاده از نتایج آخرین پژوهشهای انجام گرفته در زمینه شیوه های مدیریت و تاثیر این شیوه ها بر ارتقای بهره وری و رشد اقتصادی، شیوه های رایج مدیران برای انطباق با تغییرپذیری در محیط رقابتی امروز را عنوان می‌كنیم و در پایان به برخی نكته‌ها برای راهنمایی بیشتر می‌پردازیم.
مقدمه
علم اقتصاد علم تخصیص منابع محدود، به نیازهای نامحدود بشری است. اصولا كمیابی و محدودیت منابع موضوع اصلی علم اقتصاد است. توانایی یك اقتصاد را می توان با قابلیت آن در تولید محصولات و خدمات با استفاده بهینه از منابع كمیاب بیان كرد. می دانیم كه اقتصاد كشورها در سطح كلان از مجموع فعالیت واحدهای اقتصادی در سطح خرد شكل می گیرد. در سطح خرد اقتصادی، كه شامل: بنگاه‌ها و شركت های تولیدی و خدماتی می باشد، تصمیم گیری و سیاست‌‌ گذاری در زمینه مسائلی، از قبیل: سازماندهی فعالیت ها و سرمایه گذاری، بر عهده مدیران است. بنابر این می توان گفت كه فعالیت های مدیران بنگاه های اقتصادی به طور مستقیم بر رشد اقتصادی كشورها تاثیر می گذارد. از طرفی رشد اقتصادی كشورها باعث بالا رفتن كیفیت زندگی مردم از راه كسب درآمد بیشتر، امنیت اجتماعی، رفاه و ... می شود. بنابر این اقدامات و تصمیم گیریهای مدیران سازمانها، دارای تاثیرات بسیاری در سطح كلان می باشد. با در نظر گرفتن این مسئله در این تحقیق در پی بیان ارتباط میان دو موضوع خواهیم بود: رشد اقتصادی كشورها و سبك مدیران.
اثرات پنهان بهره وری
تابع تولید هر كالا عبارت از یك معادله، جدول و یا نمودار است كه حداكثر مقدار كالایی ( خدماتی ) را كه در هر دوره از زمان و با هر یك از مجموعه نهاده های مختلف و با استفاده از بهترین تكنولوژی قابل دسترس می‌توان تولید كرد، نشان می دهد (دومینیك، 1369)‌. تولید كل یك اقتصاد از مجموع تولید بنگاههای فعال در آن به دست می آید. اصولا? اقتصاد دانان كلاسیك عوامل و نهادههای تولیدی را شامل نیروی كار و سرمایه در نظر می گیرند و معتقدند برای افزایش تولید اقتصادی باید عوامل تولیدی را افزایش داد. برای بررسی بیشتر و دقیقتر بر روی موضوع به یكی از قدرتمندترین اقتصادهای امروز دنیا، یعنی كشور آمریكا می پردازیم. بهره وری در كشور آمریكا با نرخی سریعتر از گذشته در حال ترقی است. این نرخ رشد باعث شده تا شاخص های اقتصادی، عملكرد شركتها و استانداردهای زندگی در این كشور به طور مستمر در حال بهبود باشند. به عنوان مثال بر اساس آمار بانك جهانی در (جدول 1 ) میزان رشد اقتصادی تعدادی از كشورها بر اساس درصد رشد تولید ناخالص داخلی آنها، مقایسه شده است.
همچنین بر اساس آمار بانك جهانی، در سال 2006 كشور آمریكا همواره جزو 10 كشور برتر دنیا از لحاظ كیفیت زندگی قرار داشته است. در زمینه رشد بهره وری و بر اساس گزارش سال 2006 سازمان توسعه و همكاری های اقتصادی (OECD)، صنایع آمریكا از نظر شاخص ارزش افزوده كاركنان در مقایسه با سایر كشورها در رده نخست و در زمینه خدماتی نیز پس از كشورهای استرالیا و ایسلند، در رده سوم قرار دارد .
این میزان بهبود بهره وری در نتیجه به كار گیری نیروی كار یا سرمایه بیشتر حاصل نشده است. بر اساس تعریف بهره وری، این مساله نشان دهنده تولید خروجی بیشتر به ازای هر واحد ورودی در هر سال نسبت به سال گذشته است. نرخ رشد بهره وری در آمریكا در دهه 1990 به طور قابل ملاحظه ای رشد كرده و در سالهای ابتدای قرن بیستم به بالاترین سطح خود رسید. در حالی كه در بسیاری از اقتصادهای بزرگ دنیا عكس این موضوع صادق بوده است (Hubbard, 2004).
برخی از صاحب نظران، رشد بهره وری در كشور آمریكا را بر اثر كاربرد گسترده تكنولوژی اطلاعات در این كشور می دانند. با اندكی ملاحظه و دقت در چگونگی زندگی و فعالیت های مردم در سایر كشورها، می توان به این مسئله پاسخ داد. در بسیاری از این كشورها سطح فناوری پیشرفته تر از كشور آمریكا است.
این پرسش را می توان این گونه بیان داشت: رهبران و مدیران شركتهای آمریكایی می دانند چگونه این سرمایه گذاریها را با مدل های جدید كسب و كار یكپارچه كنند تا اثربخشی آنها افزایش یابد. به این مسئله دقت كنید كه چگونه رهبرانی نظیر: جك ولش، بیل گیتس، مایكل دل و ... توانسته اند شركتهای خود را هدایت كنند و به بالاترین جایگاه برسانند. البته این مدیران از یك چارچوب اقتصادی متمایز نیز سود می برند: بازارهای منعطف مالی در آمریكا به مدیران و كارفرمایان امكان می دهد كه به سرعت در برابر شوك های خارجی، نظیر طوفان كاترینا و حوادث مشابه عكس العمل نشان دهند و از فرصت های نوآوری و توسعه استفاده كنند. در این محیط ممكن است تعدادی از شركت ها و كارفرمایان پیروز شده یا شكست بخورند اما با یك نگاه جامعتر، از آنجا كه بنگاههای موفق، به یادگیری از تجربه‌ها و تمامی مسائل پیرامونی گرایش دارند، این فرهنگ منجر به پایداری اقتصادی می‌شود.
این شكل از همكاریها در راستای دستیابی به پایداری اقتصادی در بخش خدمات مالی مشهودتر است. خصوصی سازی در كنار به كارگیری فناوریهای خلاقانه منجر به گسترش خدمات مالی جدیدی نظیر تضمین بازگشت دارایی ها و مبادلات پایاپای اعتباری شده است كه امكان فعالیت با ریسك های بالاتر را فراهم كرده است. برخی از صاحب نظران معتقدند این آهنگ رشد بهره وری در كشور آمریكا ناپایدار است. اما گفتگو با بسیاری از رهبران كسب و كار نشان می دهد كه هنوز فضای زیادی برای رشد بهره وری در شركت ها وجود دارد. این نتیجه گیری بر مبنای یك سری پژوهشهای اقتصادی است كه به تازگی اختلافات زیادی را در عملكرد و بهره وری شركت ها، در داخل یك كشور و یا میان كشورهای مختلف نشان داده است. بر این اساس، كاربرد بهتر ساز و كارها و تجربه‌های مدیریتی، مهمترین اثر را بر كسب و كار و رشد اقتصادی خواهند داشت.
انتخاب و رقابت پذیری: نقش مدیریت در رشد بهره وری
اقتصاددانان برای مدتی طولانی، روی این موضوع تمركز كرده اند كه چرا میان شركت های درون یك كشور و یا حتی میان بخشهای مختلف یك شركت اختلافات عمده ای در زمینه بهره وری و عملكرد وجود دارد؟ برای درك درست علت این اختلافات، باید با دید اقتصادی، یك نگرش جزئی و خرد را به رفتار شركتهای مختلف داشته باشیم و این پرسش را مطرح سازیم كه چرا برخی شركتها از منافع پایدار بهره وری بالا سود می برند، اما سایر شركتها قادر به این امر نیستند. اقتصاددانان و پژوهشگران بسیاری در این زمینه به مطالعه و پژوهش پرداخته و عواملی نظیر مهارتهای كاركنان، سرمایه گذاری در تكنولوژی، كیفیت سرمایه در دسترس و ... را به عنوان عوامل اساسی این اختلافات عنوان كرده اند. تمركز اولیه اقتصاددانان در این زمینه بر روی اختلاف میان ورودی های شركت های مختلف ( سرمایه، مواد اولیه، مهارت و ...‌) قرار داشت. در بیشتر مطالعاتی كه در اوائل دهه 1960 انجام شد، اقتصاددانان نقش چندانی را برای روش های مدیریتی در نظر نمی‌گرفتند و تاثیر اختلاف در رویكردهای مدیریتی بر عملكرد سازمان‌ها را زیرعنوان اثرات تثبیت شده در نظر می گرفتند، بدون آنكه اثرات هیچ یك از رویكردهای مدیریتی بر عملكرد شركت ها را مشخص سازند. تنها برخی از پژوهشگران نظیر: لندس (1969) و چندلر (1994) بر تاثیر مدیریت حرفه‌ای به عنوان یك عامل كلیدی در رشد اقتصادی تاكید كردند. گریلیچ (1979) و استیرو (2002) تاثیر تكنولوژی های مختلف تحقیق و توسعه، حق اختراع و كامپیوتری شدن را بر اختلافات بهره وری مطالعه كردند. ایچینووسكی (1997)، لازیر (2000) و بلك (2001) نیز بر تاثیر مدیریت منابع انسانی بر روی بهره وری شركتها تمركز كرده اند.
با یك نگاه اقتصادی، مدیریت انتخابی است كه توسط هر بنگاه انجام می شود. تغییر در این انتخاب، هزینه بر است و هنگامی كه یك شركت مدیریت خود را تغییر می دهد، به نیروی انسانی، زمان، توجه و منابع دیگر احتیاج دارد. تصمیم گیرندگان و افرادی كه شركت را راهبری می كنند، باید میان این هزینه ها و منافع مورد انتظار خود موازنه برقرار سازند. اهمیت انتخاب شیوه های مدیریتی از آنجا ناشی می شود كه با فرض یكسان بودن تمامی عوامل، رویكردهای نوی مدیریتی باید منطبق با هدفهای تعهد شده سازمانی باشند. در شركتهای سرمایه بر این رویكردها شامل روش هایی برای بهبود كارایی كارخانه و تجهیزات است. در شركتهایی كه نیروی كار ماهر، بخش جدایی ناپذیر از عملكرد شركت می‌باشند، رویكردهای مربوط به سیستم تشویقها و سرمایه انسانی، از ارزش بیشتری برخوردار خواهد بود. همبستگی میان رویكردهای مدیریتی و سطح عملكرد سازمانی در پژوهشهای اخیر، مورد تائید قرار گرفته است. نیك بلوم از دانشگاه استانفورد و جان ون رینن از دانشكده اقتصاد لندن در پژوهش سال 2005 خود به بررسی این موضوع پرداخته اند. آنها بر اساس یك پژوهش پیمایشی، داده هایی را در رابطه با رویه های مدیریتی در سطح 732 شركت تولیدی متوسط آمریكایی و اروپایی ( فرانسه، آلمان و انگلستان ) جمع آوری كرده، ارتباط این داده ها را با عملكرد شركتها مورد بررسی قرار داده‌اند. این پژوهشگران با طرح پرسشهایی نظیر: "شما چگونه عملكرد تولید را پی گیری می كنید؟" و "آیا مدیران ارشد مشوقهایی برای جذب و حفظ افراد خبره در شركت در نظر می گیرند؟" و ... به جمع آوری داده هایی در رابطه با رویه های مدیریتی پرداختند و بر اساس پرسشنامه‌های طراحی شده، نمره كیفیت رویه های مدیریتی را مشخص كردند. در ادامه پژوهش، عملكرد هر سازمان در قالب شاخصهایی نظیر بهره وری، سودآوری، رشد فروش و بقا محاسبه شد. برای امتیازدهی به رویه‌های مدیریتی از مقیاس 1 ( بدترین‌) تا 5 (‌بهترین ) استفاده شد. این پژوهش رویه‌های مدیریتی را در چهار دسته گروه بندی كرده است كه عبارتند از: عملیات (‌3 پرسش )، پایش ( 5 پرسش )، هدفها (‌5‌پرسش ) و تشویقها ( 5 پرسش‌). بخش مدیریت عملیاتی بر كاربرد روش های تولید ناب، مستندسازی بهبودهای فرآیند و منطق زیربنایی بهبودها تمركز می كند. بخش پایش بر پی گیری عملكرد افراد، بازبینی عملكرد ( از راه ارزیابی های منظم و طرح مشاغل ) و مدیریت مبتنی بر نتایج ( كسب اطمینان از اینكه برنامه ها رعایت شده و تنبیه‌ها و تشویق‌ها مناسب برقرار شده اند ) تمركز دارد. بخش هدفها، نوع اهداف ( شامل اهداف مالی، عملیاتی و جامع)، واقعگرایی اهداف ( عمومیت دادن، غیر واقعی یا غیر اجرایی بودن )، شفافیت هدفها ( ساده یا پیچیده )، دامنه و ارتباط داخلی هدفها ( بررسی اینكه چگونه هدفها در سر تا سر سازمان جاری می شوند ) را تشریح می كند. در نهایت بخش تشویقها شامل معیارهای ارتقا، حقوق و مزایا، اصلاح و تنبیه عملكردهای نامناسب می باشد. در این بخش بهترین عملكرد شامل هر دو جنبه توانایی ها و اقدامات می شود. با طراحی پرسشنامه ها و سنجش روایی داخلی و خارجی، این پرسشنامه ها برای جمع آوری داده ها توزیع و بر اساس تحلیلهای آماری مورد بررسی قرار گرفتند.
بررسی و تحلیل داده های حاصل از مطالعه، نشان داد كه همبستگی مثبت و قدرتمندی میان رویه های مدیریتی بهتر و عملكرد بالاتر شركت ها وجود دارد. این پژوهش همچنین اختلاف زیادی را در میان كشورهای مورد بررسی نشان داد. بر اساس نتایج این پژوهش، شركتهای آمریكایی و آلمانی، به طور متوسط بهتر از دیگر شركتهای اروپایی مدیریت می شوند. این تمایز، ناشی از به كارگیری بیشتر و بهتر رویه های مدیریتی مرتبط با هدفها و تشویقها می باشد. شركتهای آمریكایی و آلمانی با استفاده از این رویه‌ها، انعطاف‌پذیری و نوآوری بیشتری را فراهم می‌كنند. این در حالی است كه اختلاف میان عملكرد شركتهایی با مدیریت ضعیف با شركتهای با مدیریت قوی بسیار بالاتر از اختلاف بین كشوری است.
در كنار كشف تاثیر تفاوت میان رویه‌های مدیریتی بر عملكرد سازمانها، این پژوهش دو نتیجه فرعی را در بر داشت. نخستین نتیجه مرتبط با كسب و كارهای خانوادگی بود كه توسط اعضای یك خانواده مدیریت می شوند. این شركتها اغلب از نمرات مدیریتی پایین تری برخوردارند، مگر آنكه مجبور به استفاده از ارزشهای مدیریت حرفه ای شوند. بلوم و ون رینن عامل دیگری را شناسایی كردند كه بر اختلافات مدیریتی تاثیر می گذارد. این عامل، رقابت پذیری محیط كسب و كار است. بر اساس نتایج این پژوهش، سطوح بالاتر رقابت ارتباط قوی و پایداری با رویه های بهتر مدیریتی دارد. این یافته‌ها كه سازگار با مطالعات اقتصادسنجی انجام شده پیرامون ارتباط سطوح رقابت بازار و بهره وری شركتها می باشد، نشان می‌دهد كه با افزایش رقابت، شركت ها وادار به استفاده از رویه های مدیریتی بهتری می شوند. در این شرایط ارزش رقابتی روشهای مدیریت به شدت افزایش خواهد یافت. بنابر این ممكن است عملكرد بهره وری بالاتر شركت های آمریكایی به رقابتی تر بودن بازارهای آمریكا نسبت داده شود. برای مثال: در داخل هر صنعت، رقابت بیشتر منجر به ضرورت استفاده از رویه‌های دقیقتر مدیریت می شود و در غیر این صورت باعث شكست صنعت خواهد شد. در تایید این موضوع می‌توان به سرنوشت شركت هایی دقت كرد كه با این رویه ها انطباق نیافته اند و با هزینه های بالاتر، فروش كمتر و شكست در بازار رقابت روبرو شده اند. بر عكس این موضوع نیز زمانی برقرار خواهد بود كه نیروهای رقابتی ضعیف تر باشند. در این وضعیت تقویت ساختارهای اقتصادی دشوارتر و رشد شركتها راضی كننده خواهد بود، لیكن شركتها در ایجاد توانایی های مدیریتی برای مبارزه در عرصه های دشوارتر با شكست مواجه می شوند.
ارتباط میان رویه های مدیریتی و رقابت‌پذیری اقتصادی، یك ارتباط دو طرفه و مثبت است كه در آن هر دو عامل گرایش به تقویت یكدیگر دارند. شركتهایی كه با رقابت بیشتر روبرو می شوند و در بازار باقی می مانند، توانایی به كارگیری رویه های بهتر مدیریتی را به دست می‌آورند. شركتهایی كه توانایی خود را در به كارگیری رویه های بهتر افزایش می‌دهند، با گسترش مقیاس و دامنه فعالیتهای خود، از شانس بیشتری برای روبرو شدن با محدودیت های رقابتی بیشتر برخوردار می شوند. از این مباحث می توان چنین برداشت كرد كه در رویارویی با عوامل رقابتی، انعطاف پذیری و كیفیت مدیریت از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود. آنها در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند كه تفاوت در كیفیت مدیریت، اختلاف در بهره وری میان شركت ها را توجیه می نماید. این ارتباط قوی میان كیفیت مدیریت و بهره وری سوالاتی را در زمینه توسعه رویه های مدیریتی، توجه و گزینش مدیران از میان این رویه ها، ارزش استعداد و نبوغ مدیریت در اجرای این رویه ها ایجاد می كند. این پژوهش همچنین بیان می كند كه ارتباط میان موقعیت رقابتی، مدیریت و عملكرد، شاخص های بسیار مهمی هستند كه نشان می دهند كدام یك از شركتها در بازار رقابت باقی خواهد ماند و كدام یك از آنها شكست خواهد خورد (Bloom, Van Reenen, 2006).
رویه های مدیریت برای انطباق با تغییرات
همان‌گونه كه دریافت شد ارتباط مستقیم و قدرتمندی میان كاربرد رویه‌های مدیریتی مناسب و سطوح عملكردی بالا وجود دارد. این مسئله نشان می دهد كه باید در سازمان با نگاه دیگری به مدیریت و ابعاد آن نگریست. برای رسیدن به این منظور، امروزه مدیران بر دو رویكرد مدیریتی تاكید می كنند: مدیریت یادگیرنده و یادگیری مدیریتی. در این بخش به تشریح بیشتر این دو رویكرد مدیریتی خواهیم پرداخت.
منظور از رویكرد مدیریت یادگیرنده استفاده از روشهای مناسبتر، نظیر تولید ناب یا فرآیند منابع انسانی به گونه ای است كه تكنولوژی، سرمایه های مالی و زمان كاركنان را به شكل موثرتری به كار می گیرد. بر اساس نتایج پژوهشها، كه برخی از آنها مورد بررسی قرار گرفتند، بهبود كیفیت مدیریت در مواجهه با فشار رقابتی از اهمیت زیادی برخوردار است. اما این موضوع كه چگونه مدیران رویه های خود را با فشار رقابتی انطباق دهند به مطالعات و پژوهشهای بیشتری نیاز دارد. جووانوویچ در مدل اقتصادی مهم خود در سال 1982 معتقد است كه مدیران كسب و كار از راه تعاملات خود در طول زمان یاد می گیرند كه چگونه رویه های مدیریتی خود را با بازارهای در حال تغییر انطباق دهند. این مدیران به طور مستمر یاد می‌گیرند كه چگونه در كسب و كار باقی بمانند و نظیر آنچه در طبیعت اتفاق می‌افتد، بدانند كه عملگران ضعیف از صحنه رقابت حذف خواهند شد. او با اشاره به فرایند انتخاب موجود در محیط، به این موضوع اشاره می كند كه شركتهای حاضر در یك صنعت، درباره كارایی خود مسائلی را فرا می گیرند و در این میان شركتهای كارا باقی مانده، رشد می كنند. لیكن شركتهای ناكارآمد سقوط كرده و از بین می‌روند (Jovanovic 1982). با تعمیم این نظریه می توان بیان داشت كه رویه های بهتر در طول زمان و در داخل شركتها تغییر می یابند و مدیران در برابر نتایج فروش و افزایش رقابت از راه نوآوری عكس العمل نشان می دهند. این موضوع نشان می دهد كه حتی شركتهایی كه عملكرد عالی دارند باید در طول زمان نسبت به تغییرات حساس باشند و با استفاده از رویه های مدیریتی مناسب با هر وضعیت، بهره وری خود را حفظ كنند و بهبود بخشند. بررسی اینكه چگونه رویكرد مدیریت یادگیرنده در سازمان ها استقرار می یابد، موضوعی است كه به پژوهش بسیار نیاز دارد. برای مثال شرح تفاوت میان هنر رهبری و دانش مدیریت از اهمیت چندانی برخوردار نخواهد بود. مهمترین عامل متمایز كننده شركتهای آمریكایی از رقبای آنها، انعطاف پذیری در شناسایی و استفاده از فرصتهای محیطی است كه از نبوغ انفرادی و یا قابلیتهای عملیاتی مدیران ناشی می شود. دریافتهای اخیر نشان می دهد كه افزایش بهره وری شركتها با تعداد دارندگان مدرك مدیریت اجرایی ( MBA )، كه بر انعطاف پذیری گسترده و قابلیت های عمومی مدیریت تاكید می‌كند، رابطه مستقیم دارد. مورد دیگری كه می توان به آن اشاره كرد ارتباط میان این سه عامل می باشد: حاكمیت شركتی ( به ویژه رقابت در زمینه كنترل شركت)، رویه‌های روزانه مدیریت و بهره‌وری شركت ها. به عنوان مثال می‌توان این پرسش را مطرح كرد كه سرمایه گذاری توسط شركت های خصوصی چه نقشی را در بهبود كیفیت مدیریت ایفا می كند؟ اگرچه سرمایه گذاریهای شخصی بیشتر با تجدید ساختارهای مالی مرتبط است، لیكن این سرمایه گذاری ها باید بیشترین تاثیر خود را از راه تغییرات مدیریتی بر بهره وری شركت ها اعمال كند.
رویكرد دیگری كه می توان در سازمان‌ها منظور كرد، یادگیری مدیریتی است. مقصود از این شیوه، توسعه نظام مند مهارت و دانش مدیریتی در درون و بیرون كسب و كار و به صورت كلی در جامعه می‌باشد. این پرسش همواره مطرح می شود كه آیا مدیران موفق رویه‌های مدیریتی را در دانشگاه ها و مدارس بازرگانی كسب می كنند و یا از راه تعامل با شركتهای دیگر و در فرآیند رقابت، این مهارتها را به دست می آورند؟ آیا مدیران موفق افرادی با اطلاعات عمومی بالا هستند كه با انعطاف‌پذیری خویش بهترین رویه‌ها را فرا می گیرند و یا متخصصانی كه بر پایه مهارت های خویش عمل می‌كنند؟ مطالعه داده های شركتها و مدیران آنها و رویه های مدیریتی در طی زمان در پاسخگویی به این پرسشها كمك خواهند كرد. پاسخگویی به این پرسشها همچنین اثربخشی اقدامات ملی و منطقه ای به منظور ارتقای مهارت های مدیریتی را نشان خواهد داد. ژوزف شومپیتر (1934) یكی از نظریه پردازان بزرگ اقتصاد در زمینه كارآفرینی است. وی كارآفرینی را فعالیتی شامل ارائه كالایی جدید در فرآیند تولید، گشایش بازاری تازه، یافتن منابع جدید و ایجاد هرگونه تشكیلات جدید در صنعت می داند. او این فرآیند را فرآیند تخریب خلاق معرفی می كند. از نظر او محصولات و خدمات جدیدتر بازار موجود را تخریب و بازار جدیدی ایجاد می كند و از این منظر كارآفرینی موتور توسعه اقتصادی است (Swedberg, 2007). شومپیتر معتقد است كه ناپایداری در رقابت میان شركتها و رشد بهره وری كلان دارای همبستگی مثبت می باشند. هر چه شركت ها سریع‌تر به صحنه رقابت وارد شده، از آن خارج شوند این مسئله به رشد اقتصادی كمك خواهد كرد. با این وجود او بیان می كند كه مدیریت از راه یك فرایند تكاملی بهتر رشد خواهد كرد. در این فرآیند تكاملی، رقابت بیشتر در بازارهای محصول منجر به انتخاب تدریجی فرآیندهای مدیریتی خواهد شد كه این امر در نهایت باعث افزایش بهره وری می شود. بر این اساس می توان بیان داشت كه ساختاردهی دوباره و مبتنی بر آزمایش در سازمانهای بزرگ و با محیط به نسبت پایدار از اهمیت بسیاری برخوردار خواهد بود. همان‌گونه كه در بازارهای رقابتی و اقتصاد آمریكا دیده می‌شود، كاهش در میزان ناپایداری شركتها، ارتباط مستقیمی با ارتقای بهره وری كلان در سطح كشور خواهد داشت. این نظریه در مطالعه ای كه توسط دیویس، هالتیونگر، یارمین و میراندا در سال 2006 انجام شده است، مورد تائید و تاكید قرار گرفته است. آنها به مطالعه تغییر پذیری نرخ رشد صنایع بخش خصوصی آمریكا از سال 1976 به بعد پرداختند. این یافته ها نشان دهنده كاهش دوره ای در پراكندگی و ناپایداری میان بخش های مختلف است. بر اساس نتایج این پژوهش، ارتباط مستقیمی بین كاهش تغییرپذیری و ناپایداری صنایع با عملكرد اقتصادی كلان كشورها وجود دارد. این پژوهش پیشنهاد می كند كه ایجاد یك فضای همكاری میان مدیران، كارفرمایان و سرمایه گذاران، نوعی فضای عدم تخریب خلاق را ایجاد می كند كه عملكرد بهتری را برای شركت‌ها و كل اقتصاد به دنبال خواهد داشت (Davis,2006).
نتیجه گیری
با توجه به مطالب ذكر شده در بخش‌های پیشین مقاله در این قسمت برخی موارد مهم به شرح زیر عنوان می‌گردد:
_ اقدامات مدیران در سطح شركت های كوچك و بزرگ دارای تاثیرات بسیاری در سطح ملی می باشد. همان‌گونه كه اشاره شد بر اساس پژوهش گرینوالد (2004)، بلوم و ون رینن (2006) تغییر در استانداردهای زندگی مردم در كشورهای مختلف، بستگی به سطح بلوغ یافتگی مدیران كسب و كار در به كارگیری رویكردهای درست و نوی مدیریتی دارد. این مسئله بیش از هر چیز، نشان دهنده اهمیت فعالیتهای مدیران در سطح شركتهای شخصی یا دولتی است كه ضرورت دقت این مدیران در تصمیم‌گیری و انجام وظایف خود را نشان می دهد. با توجه به این مسئله، ضروری است مدیران كشورمان در سازمان های دولتی و خصوصی بر اهمیت وظایف خود در زندگی افراد جامعه آگاه باشند و با دقت، جدیت و كیفیت بیشتری اقدامهای خود را پی گیری كنند.
_ بر اساس پژوهش بلوم و ون رینن، یك عامل موثر برای بهبود قابلیت های مدیران در اتخاذ رویكردهای مدیریتی درست، حضور در یك فضای رقابتی است. این فضای رقابتی باعث خواهد شد تا مدیران در انتخاب رویه های مدیریتی خویش، توجه بیشتری را صرف كنند. این مساله از آنجا ناشی می شود كه عدم توجه به اتخاذ رویكردهای درست در چنین موقعیت‌هایی موجب از دست رفتن یك فرصت یا ایجاد یك تهدید برای سازمان خواهد شد. با توجه به این مسئله ایجاد یك فضای رقابتی باعث رشد سازمان های كشور یا از راه بهبود رویكردهای مدیریتی خواهد شد. بر این اساس حركت در راستای خصوصی سازی و اجرای اصل 44 قانون اساسی می‌تواند تاثیر به سزایی در ایجاد چنین فضایی داشته باشد.
_ با توجه به پژوهش دیویس و دیگران (2006) یكی از وظایف مدیریت ارشد، برای رشد و ارتقای عملكرد و بهره وری قرار دادن شركت در موقعیتی است كه باعث كاهش تغییرات و ناپایداری محیطی شود. از طرف دیگر همان‌گونه كه بیان شد یكی از شرایط پیشرفت شركتها، حضور در یك بازار رقابتی است كه خود باعث افزایش تغییرات خواهد شد. با توجه به این مسئله مدیران باید با شناسایی عوامل تغییرات و ناپایداری محیطی، استراتژیهای مناسب را برای كاهش تاثیرات این عوامل اتخاذ كنند. این استراتژیها بر حسب شرایط، می تواند شامل ایجاد روابط سازمانی ( از راه مالكیت، ائتلافهای رسمی، مشاركت های خاص و ... ) و یا اعمال كنترل بر قلمرو محیط ( از راه تغییر قلمرو، فعالیتهای سیاسی، شوراهای تجاری و ... ) باشد.
_ با توجه به نقش رویكردهای مدیریتی در ارتقا بهره وری سطح شركتها و در نهایت رشد اقتصاد ملی از یك طرف و نقش رویكرد، ابزار و روش های مدیریتی در ارتقای سطح كیفیت مدیریت سازمانها از طرف دیگر، مدیران باید نگرش خود را نسبت به شیوه های نوی مدیریت اصلاح كنند. كاربرد شیوه های نویی نظیر: تولید ناب، بهبود فرآیندها، مهندسی مجدد و ... كه كاربرد گسترده ای در سازمان های موفق دنیا داشته اند، به طور قطع در پیشرفت سازمانهای داخلی نیز موثر خواهد بود. چرا برخی مدیران سازمانها تنها نگاهی فرمایشی و یا تزیینی به كاربرد چنین روشهایی دارند؟ چند درصد از سازمان‌های كشور در فعالیت‌های خود از استراتژی مشخصی پیروی می‌كنند كه برنامه‌های آنها را نیز مشخص كرده باشد؟ مدیران باید با نگرشی عمیق به ضرورت طرح ریزی استراتژیك سازمانهای خود آگاه و با حركتی درست و علمی نسبت به این مسئله اقدام كنند. همچنین مدیران باید با شناسایی عارضه‌های سازمانی و بر اساس استراتژیهای خود، نسبت به انتخاب و كاربرد درست ابزارهای مدیریتی در هر موقعیت اقدام كنند. رشد، پرورش و توسعه روش های مدیریتی و یادگیری این روشها نباید محدود به دانشگاه های كشور باشد. مدیران سازمانها باید در جلسات خود نسبت به كاربرد این شیوه‌ها به بحث و تبادل نظر پرداخته و تصمیم گیری نمایند. این بحث همچنــین ضرورت نزدیكی بیشتر صنعت و دانشگاه و رفع محدودیت‌های موجود بر سر این ارتمعمای بهره‌وری مدیران و رشد اقتصادی كشورها

در این مقاله با استفاده از نتایج آخرین پژوهش‌های انجام گرفته در زمینه شیوه‌های مدیریت و تاثیر این شیوه‌ها بر ارتقای بهره‌وری و رشد اقتصادی، شیوه‌های رایج مدیران برای انطباق با تغییرپذیری در محیط رقابتی امروز را عنوان می‌كنیم و در پایان به برخی نكته‌ها برای راهنمایی بیشتر می‌پردازیم.
چكیده
یكی از هدف‌های دولت‌ها، دستیابی به رشد اقتصادی به منظور افزایش كیفیت زندگی مردم و تامین آینده ای مطمئن برای كشور است. از جمله ابزارهای موثر برای رسیدن به این هدف، چگونگی فعالیت بنگاه های اقتصادی است. با توجه به اینكه موفقیت بنگاه های اقتصادی در انجام فعالیت ها منجر به رشد توان تولیدی كشور شده و در رفع نیازهای داخلی و افزایش صادرات و ایجاد درآمد برای كشور اهمیت دارد، چگونگی اداره درست این شركت ها، موضوعی است كه همواره مورد توجه پژوهشهای اقتصادی و كسب و كار قرار داشته است. با توجه به این موضوع، در این مقاله با استفاده از نتایج آخرین پژوهشهای انجام گرفته در زمینه شیوه های مدیریت و تاثیر این شیوه ها بر ارتقای بهره وری و رشد اقتصادی، شیوه های رایج مدیران برای انطباق با تغییرپذیری در محیط رقابتی امروز را عنوان می‌كنیم و در پایان به برخی نكته‌ها برای راهنمایی بیشتر می‌پردازیم.
مقدمه
علم اقتصاد علم تخصیص منابع محدود، به نیازهای نامحدود بشری است. اصولا كمیابی و محدودیت منابع موضوع اصلی علم اقتصاد است. توانایی یك اقتصاد را می توان با قابلیت آن در تولید محصولات و خدمات با استفاده بهینه از منابع كمیاب بیان كرد. می دانیم كه اقتصاد كشورها در سطح كلان از مجموع فعالیت واحدهای اقتصادی در سطح خرد شكل می گیرد. در سطح خرد اقتصادی، كه شامل: بنگاه‌ها و شركت های تولیدی و خدماتی می باشد، تصمیم گیری و سیاست‌‌ گذاری در زمینه مسائلی، از قبیل: سازماندهی فعالیت ها و سرمایه گذاری، بر عهده مدیران است. بنابر این می توان گفت كه فعالیت های مدیران بنگاه های اقتصادی به طور مستقیم بر رشد اقتصادی كشورها تاثیر می گذارد. از طرفی رشد اقتصادی كشورها باعث بالا رفتن كیفیت زندگی مردم از راه كسب درآمد بیشتر، امنیت اجتماعی، رفاه و ... می شود. بنابر این اقدامات و تصمیم گیریهای مدیران سازمانها، دارای تاثیرات بسیاری در سطح كلان می باشد. با در نظر گرفتن این مسئله در این تحقیق در پی بیان ارتباط میان دو موضوع خواهیم بود: رشد اقتصادی كشورها و سبك مدیران.
اثرات پنهان بهره وری
تابع تولید هر كالا عبارت از یك معادله، جدول و یا نمودار است كه حداكثر مقدار كالایی ( خدماتی ) را كه در هر دوره از زمان و با هر یك از مجموعه نهاده های مختلف و با استفاده از بهترین تكنولوژی قابل دسترس می‌توان تولید كرد، نشان می دهد (دومینیك، 1369)‌. تولید كل یك اقتصاد از مجموع تولید بنگاههای فعال در آن به دست می آید. اصولا? اقتصاد دانان كلاسیك عوامل و نهادههای تولیدی را شامل نیروی كار و سرمایه در نظر می گیرند و معتقدند برای افزایش تولید اقتصادی باید عوامل تولیدی را افزایش داد. برای بررسی بیشتر و دقیقتر بر روی موضوع به یكی از قدرتمندترین اقتصادهای امروز دنیا، یعنی كشور آمریكا می پردازیم. بهره وری در كشور آمریكا با نرخی سریعتر از گذشته در حال ترقی است. این نرخ رشد باعث شده تا شاخص های اقتصادی، عملكرد شركتها و استانداردهای زندگی در این كشور به طور مستمر در حال بهبود باشند. به عنوان مثال بر اساس آمار بانك جهانی در (جدول 1 ) میزان رشد اقتصادی تعدادی از كشورها بر اساس درصد رشد تولید ناخالص داخلی آنها، مقایسه شده است.
همچنین بر اساس آمار بانك جهانی، در سال 2006 كشور آمریكا همواره جزو 10 كشور برتر دنیا از لحاظ كیفیت زندگی قرار داشته است. در زمینه رشد بهره وری و بر اساس گزارش سال 2006 سازمان توسعه و همكاری های اقتصادی (OECD)، صنایع آمریكا از نظر شاخص ارزش افزوده كاركنان در مقایسه با سایر كشورها در رده نخست و در زمینه خدماتی نیز پس از كشورهای استرالیا و ایسلند، در رده سوم قرار دارد .
این میزان بهبود بهره وری در نتیجه به كار گیری نیروی كار یا سرمایه بیشتر حاصل نشده است. بر اساس تعریف بهره وری، این مساله نشان دهنده تولید خروجی بیشتر به ازای هر واحد ورودی در هر سال نسبت به سال گذشته است. نرخ رشد بهره وری در آمریكا در دهه 1990 به طور قابل ملاحظه ای رشد كرده و در سالهای ابتدای قرن بیستم به بالاترین سطح خود رسید. در حالی كه در بسیاری از اقتصادهای بزرگ دنیا عكس این موضوع صادق بوده است (Hubbard, 2004).
برخی از صاحب نظران، رشد بهره وری در كشور آمریكا را بر اثر كاربرد گسترده تكنولوژی اطلاعات در این كشور می دانند. با اندكی ملاحظه و دقت در چگونگی زندگی و فعالیت های مردم در سایر كشورها، می توان به این مسئله پاسخ داد. در بسیاری از این كشورها سطح فناوری پیشرفته تر از كشور آمریكا است.
این پرسش را می توان این گونه بیان داشت: رهبران و مدیران شركتهای آمریكایی می دانند چگونه این سرمایه گذاریها را با مدل های جدید كسب و كار یكپارچه كنند تا اثربخشی آنها افزایش یابد. به این مسئله دقت كنید كه چگونه رهبرانی نظیر: جك ولش، بیل گیتس، مایكل دل و ... توانسته اند شركتهای خود را هدایت كنند و به بالاترین جایگاه برسانند. البته این مدیران از یك چارچوب اقتصادی متمایز نیز سود می برند: بازارهای منعطف مالی در آمریكا به مدیران و كارفرمایان امكان می دهد كه به سرعت در برابر شوك های خارجی، نظیر طوفان كاترینا و حوادث مشابه عكس العمل نشان دهند و از فرصت های نوآوری و توسعه استفاده كنند. در این محیط ممكن است تعدادی از شركت ها و كارفرمایان پیروز شده یا شكست بخورند اما با یك نگاه جامعتر، از آنجا كه بنگاههای موفق، به یادگیری از تجربه‌ها و تمامی مسائل پیرامونی گرایش دارند، این فرهنگ منجر به پایداری اقتصادی می‌شود.
این شكل از همكاریها در راستای دستیابی به پایداری اقتصادی در بخش خدمات مالی مشهودتر است. خصوصی سازی در كنار به كارگیری فناوریهای خلاقانه منجر به گسترش خدمات مالی جدیدی نظیر تضمین بازگشت دارایی ها و مبادلات پایاپای اعتباری شده است كه امكان فعالیت با ریسك های بالاتر را فراهم كرده است. برخی از صاحب نظران معتقدند این آهنگ رشد بهره وری در كشور آمریكا ناپایدار است. اما گفتگو با بسیاری از رهبران كسب و كار نشان می دهد كه هنوز فضای زیادی برای رشد بهره وری در شركت ها وجود دارد. این نتیجه گیری بر مبنای یك سری پژوهشهای اقتصادی است كه به تازگی اختلافات زیادی را در عملكرد و بهره وری شركت ها، در داخل یك كشور و یا میان كشورهای مختلف نشان داده است. بر این اساس، كاربرد بهتر ساز و كارها و تجربه‌های مدیریتی، مهمترین اثر را بر كسب و كار و رشد اقتصادی خواهند داشت.
انتخاب و رقابت پذیری: نقش مدیریت در رشد بهره وری
اقتصاددانان برای مدتی طولانی، روی این موضوع تمركز كرده اند كه چرا میان شركت های درون یك كشور و یا حتی میان بخشهای مختلف یك شركت اختلافات عمده ای در زمینه بهره وری و عملكرد وجود دارد؟ برای درك درست علت این اختلافات، باید با دید اقتصادی، یك نگرش جزئی و خرد را به رفتار شركتهای مختلف داشته باشیم و این پرسش را مطرح سازیم كه چرا برخی شركتها از منافع پایدار بهره وری بالا سود می برند، اما سایر شركتها قادر به این امر نیستند. اقتصاددانان و پژوهشگران بسیاری در این زمینه به مطالعه و پژوهش پرداخته و عواملی نظیر مهارتهای كاركنان، سرمایه گذاری در تكنولوژی، كیفیت سرمایه در دسترس و ... را به عنوان عوامل اساسی این اختلافات عنوان كرده اند. تمركز اولیه اقتصاددانان در این زمینه بر روی اختلاف میان ورودی های شركت های مختلف ( سرمایه، مواد اولیه، مهارت و ...‌) قرار داشت. در بیشتر مطالعاتی كه در اوائل دهه 1960 انجام شد، اقتصاددانان نقش چندانی را برای روش های مدیریتی در نظر نمی‌گرفتند و تاثیر اختلاف در رویكردهای مدیریتی بر عملكرد سازمان‌ها را زیرعنوان اثرات تثبیت شده در نظر می گرفتند، بدون آنكه اثرات هیچ یك از رویكردهای مدیریتی بر عملكرد شركت ها را مشخص سازند. تنها برخی از پژوهشگران نظیر: لندس (1969) و چندلر (1994) بر تاثیر مدیریت حرفه‌ای به عنوان یك عامل كلیدی در رشد اقتصادی تاكید كردند. گریلیچ (1979) و استیرو (2002) تاثیر تكنولوژی های مختلف تحقیق و توسعه، حق اختراع و كامپیوتری شدن را بر اختلافات بهره وری مطالعه كردند. ایچینووسكی (1997)، لازیر (2000) و بلك (2001) نیز بر تاثیر مدیریت منابع انسانی بر روی بهره وری شركتها تمركز كرده اند.
با یك نگاه اقتصادی، مدیریت انتخابی است كه توسط هر بنگاه انجام می شود. تغییر در این انتخاب، هزینه بر است و هنگامی كه یك شركت مدیریت خود را تغییر می دهد، به نیروی انسانی، زمان، توجه و منابع دیگر احتیاج دارد. تصمیم گیرندگان و افرادی كه شركت را راهبری می كنند، باید میان این هزینه ها و منافع مورد انتظار خود موازنه برقرار سازند. اهمیت انتخاب شیوه های مدیریتی از آنجا ناشی می شود كه با فرض یكسان بودن تمامی عوامل، رویكردهای نوی مدیریتی باید منطبق با هدفهای تعهد شده سازمانی باشند. در شركتهای سرمایه بر این رویكردها شامل روش هایی برای بهبود كارایی كارخانه و تجهیزات است. در شركتهایی كه نیروی كار ماهر، بخش جدایی ناپذیر از عملكرد شركت می‌باشند، رویكردهای مربوط به سیستم تشویقها و سرمایه انسانی، از ارزش بیشتری برخوردار خواهد بود. همبستگی میان رویكردهای مدیریتی و سطح عملكرد سازمانی در پژوهشهای اخیر، مورد تائید قرار گرفته است. نیك بلوم از دانشگاه استانفورد و جان ون رینن از دانشكده اقتصاد لندن در پژوهش سال 2005 خود به بررسی این موضوع پرداخته اند. آنها بر اساس یك پژوهش پیمایشی، داده هایی را در رابطه با رویه های مدیریتی در سطح 732 شركت تولیدی متوسط آمریكایی و اروپایی ( فرانسه، آلمان و انگلستان ) جمع آوری كرده، ارتباط این داده ها را با عملكرد شركتها مورد بررسی قرار داده‌اند. این پژوهشگران با طرح پرسشهایی نظیر: "شما چگونه عملكرد تولید را پی گیری می كنید؟" و "آیا مدیران ارشد مشوقهایی برای جذب و حفظ افراد خبره در شركت در نظر می گیرند؟" و ... به جمع آوری داده هایی در رابطه با رویه های مدیریتی پرداختند و بر اساس پرسشنامه‌های طراحی شده، نمره كیفیت رویه های مدیریتی را مشخص كردند. در ادامه پژوهش، عملكرد هر سازمان در قالب شاخصهایی نظیر بهره وری، سودآوری، رشد فروش و بقا محاسبه شد. برای امتیازدهی به رویه‌های مدیریتی از مقیاس 1 ( بدترین‌) تا 5 (‌بهترین ) استفاده شد. این پژوهش رویه‌های مدیریتی را در چهار دسته گروه بندی كرده است كه عبارتند از: عملیات (‌3 پرسش )، پایش ( 5 پرسش )، هدفها (‌5‌پرسش ) و تشویقها ( 5 پرسش‌). بخش مدیریت عملیاتی بر كاربرد روش های تولید ناب، مستندسازی بهبودهای فرآیند و منطق زیربنایی بهبودها تمركز می كند. بخش پایش بر پی گیری عملكرد افراد، بازبینی عملكرد ( از راه ارزیابی های منظم و طرح مشاغل ) و مدیریت مبتنی بر نتایج ( كسب اطمینان از اینكه برنامه ها رعایت شده و تنبیه‌ها و تشویق‌ها مناسب برقرار شده اند ) تمركز دارد. بخش هدفها، نوع اهداف ( شامل اهداف مالی، عملیاتی و جامع)، واقعگرایی اهداف ( عمومیت دادن، غیر واقعی یا غیر اجرایی بودن )، شفافیت هدفها ( ساده یا پیچیده )، دامنه و ارتباط داخلی هدفها ( بررسی اینكه چگونه هدفها در سر تا سر سازمان جاری می شوند ) را تشریح می كند. در نهایت بخش تشویقها شامل معیارهای ارتقا، حقوق و مزایا، اصلاح و تنبیه عملكردهای نامناسب می باشد. در این بخش بهترین عملكرد شامل هر دو جنبه توانایی ها و اقدامات می شود. با طراحی پرسشنامه ها و سنجش روایی داخلی و خارجی، این پرسشنامه ها برای جمع آوری داده ها توزیع و بر اساس تحلیلهای آماری مورد بررسی قرار گرفتند.

بررسی و تحلیل داده های حاصل از مطالعه، نشان داد كه همبستگی مثبت و قدرتمندی میان رویه های مدیریتی بهتر و عملكرد بالاتر شركت ها وجود دارد. این پژوهش همچنین اختلاف زیادی را در میان كشورهای مورد بررسی نشان داد. بر اساس نتایج این پژوهش، شركتهای آمریكایی و آلمانی، به طور متوسط بهتر از دیگر شركتهای اروپایی مدیریت می شوند. این تمایز، ناشی از به كارگیری بیشتر و بهتر رویه های مدیریتی مرتبط با هدفها و تشویقها می باشد. شركتهای آمریكایی و آلمانی با استفاده از این رویه‌ها، انعطاف‌پذیری و نوآوری بیشتری را فراهم می‌كنند. این در حالی است كه اختلاف میان عملكرد شركتهایی با مدیریت ضعیف با شركتهای با مدیریت قوی بسیار بالاتر از اختلاف بین كشوری است.
در كنار كشف تاثیر تفاوت میان رویه‌های مدیریتی بر عملكرد سازمانها، این پژوهش دو نتیجه فرعی را در بر داشت. نخستین نتیجه مرتبط با كسب و كارهای خانوادگی بود كه توسط اعضای یك خانواده مدیریت می شوند. این شركتها اغلب از نمرات مدیریتی پایین تری برخوردارند، مگر آنكه مجبور به استفاده از ارزشهای مدیریت حرفه ای شوند. بلوم و ون رینن عامل دیگری را شناسایی كردند كه بر اختلافات مدیریتی تاثیر می گذارد. این عامل، رقابت پذیری محیط كسب و كار است. بر اساس نتایج این پژوهش، سطوح بالاتر رقابت ارتباط قوی و پایداری با رویه های بهتر مدیریتی دارد. این یافته‌ها كه سازگار با مطالعات اقتصادسنجی انجام شده پیرامون ارتباط سطوح رقابت بازار و بهره وری شركتها می باشد، نشان می‌دهد كه با افزایش رقابت، شركت ها وادار به استفاده از رویه های مدیریتی بهتری می شوند. در این شرایط ارزش رقابتی روشهای مدیریت به شدت افزایش خواهد یافت. بنابر این ممكن است عملكرد بهره وری بالاتر شركت های آمریكایی به رقابتی تر بودن بازارهای آمریكا نسبت داده شود. برای مثال: در داخل هر صنعت، رقابت بیشتر منجر به ضرورت استفاده از رویه‌های دقیقتر مدیریت می شود و در غیر این صورت باعث شكست صنعت خواهد شد. در تایید این موضوع می‌توان به سرنوشت شركت هایی دقت كرد كه با این رویه ها انطباق نیافته اند و با هزینه های بالاتر، فروش كمتر و شكست در بازار رقابت روبرو شده اند. بر عكس این موضوع نیز زمانی برقرار خواهد بود كه نیروهای رقابتی ضعیف تر باشند. در این وضعیت تقویت ساختارهای اقتصادی دشوارتر و رشد شركتها راضی كننده خواهد بود، لیكن شركتها در ایجاد توانایی های مدیریتی برای مبارزه در عرصه های دشوارتر با شكست مواجه می شوند.
ارتباط میان رویه های مدیریتی و رقابت‌پذیری اقتصادی، یك ارتباط دو طرفه و مثبت است كه در آن هر دو عامل گرایش به تقویت یكدیگر دارند. شركتهایی كه با رقابت بیشتر روبرو می شوند و در بازار باقی می مانند، توانایی به كارگیری رویه های بهتر مدیریتی را به دست می‌آورند. شركتهایی كه توانایی خود را در به كارگیری رویه های بهتر افزایش می‌دهند، با گسترش مقیاس و دامنه فعالیتهای خود، از شانس بیشتری برای روبرو شدن با محدودیت های رقابتی بیشتر برخوردار می شوند. از این مباحث می توان چنین برداشت كرد كه در رویارویی با عوامل رقابتی، انعطاف پذیری و كیفیت مدیریت از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود. آنها در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند كه تفاوت در كیفیت مدیریت، اختلاف در بهره وری میان شركت ها را توجیه می نماید. این ارتباط قوی میان كیفیت مدیریت و بهره وری سوالاتی را در زمینه توسعه رویه های مدیریتی، توجه و گزینش مدیران از میان این رویه ها، ارزش استعداد و نبوغ مدیریت در اجرای این رویه ها ایجاد می كند. این پژوهش همچنین بیان می كند كه ارتباط میان موقعیت رقابتی، مدیریت و عملكرد، شاخص های بسیار مهمی هستند كه نشان می دهند كدام یك از شركتها در بازار رقابت باقی خواهد ماند و كدام یك از آنها شكست خواهد خورد (Bloom, Van Reenen, 2006).
رویه های مدیریت برای انطباق با تغییرات
همان‌گونه كه دریافت شد ارتباط مستقیم و قدرتمندی میان كاربرد رویه‌های مدیریتی مناسب و سطوح عملكردی بالا وجود دارد. این مسئله نشان می دهد كه باید در سازمان با نگاه دیگری به مدیریت و ابعاد آن نگریست. برای رسیدن به این منظور، امروزه مدیران بر دو رویكرد مدیریتی تاكید می كنند: مدیریت یادگیرنده و یادگیری مدیریتی. در این بخش به تشریح بیشتر این دو رویكرد مدیریتی خواهیم پرداخت.
منظور از رویكرد مدیریت یادگیرنده استفاده از روشهای مناسبتر، نظیر تولید ناب یا فرآیند منابع انسانی به گونه ای است كه تكنولوژی، سرمایه های مالی و زمان كاركنان را به شكل موثرتری به كار می گیرد. بر اساس نتایج پژوهشها، كه برخی از آنها مورد بررسی قرار گرفتند، بهبود كیفیت مدیریت در مواجهه با فشار رقابتی از اهمیت زیادی برخوردار است. اما این موضوع كه چگونه مدیران رویه های خود را با فشار رقابتی انطباق دهند به مطالعات و پژوهشهای بیشتری نیاز دارد. جووانوویچ در مدل اقتصادی مهم خود در سال 1982 معتقد است كه مدیران كسب و كار از راه تعاملات خود در طول زمان یاد می گیرند كه چگونه رویه های مدیریتی خود را با بازارهای در حال تغییر انطباق دهند. این مدیران به طور مستمر یاد می‌گیرند كه چگونه در كسب و كار باقی بمانند و نظیر آنچه در طبیعت اتفاق می‌افتد، بدانند كه عملگران ضعیف از صحنه رقابت حذف خواهند شد. او با اشاره به فرایند انتخاب موجود در محیط، به این موضوع اشاره می كند كه شركتهای حاضر در یك صنعت، درباره كارایی خود مسائلی را فرا می گیرند و در این میان شركتهای كارا باقی مانده، رشد می كنند. لیكن شركتهای ناكارآمد سقوط كرده و از بین می‌روند (Jovanovic 1982). با تعمیم این نظریه می توان بیان داشت كه رویه های بهتر در طول زمان و در داخل شركتها تغییر می یابند و مدیران در برابر نتایج فروش و افزایش رقابت از راه نوآوری عكس العمل نشان می دهند. این موضوع نشان می دهد كه حتی شركتهایی كه عملكرد عالی دارند باید در طول زمان نسبت به تغییرات حساس باشند و با استفاده از رویه های مدیریتی مناسب با هر وضعیت، بهره وری خود را حفظ كنند و بهبود بخشند. بررسی اینكه چگونه رویكرد مدیریت یادگیرنده در سازمان ها استقرار می یابد، موضوعی است كه به پژوهش بسیار نیاز دارد. برای مثال شرح تفاوت میان هنر رهبری و دانش مدیریت از اهمیت چندانی برخوردار نخواهد بود. مهمترین عامل متمایز كننده شركتهای آمریكایی از رقبای آنها، انعطاف پذیری در شناسایی و استفاده از فرصتهای محیطی است كه از نبوغ انفرادی و یا قابلیتهای عملیاتی مدیران ناشی می شود. دریافتهای اخیر نشان می دهد كه افزایش بهره وری شركتها با تعداد دارندگان مدرك مدیریت اجرایی ( MBA )، كه بر انعطاف پذیری گسترده و قابلیت های عمومی مدیریت تاكید می‌كند، رابطه مستقیم دارد. مورد دیگری كه می توان به آن اشاره كرد ارتباط میان این سه عامل می باشد: حاكمیت شركتی ( به ویژه رقابت در زمینه كنترل شركت)، رویه‌های روزانه مدیریت و بهره‌وری شركت ها. به عنوان مثال می‌توان این پرسش را مطرح كرد كه سرمایه گذاری توسط شركت های خصوصی چه نقشی را در بهبود كیفیت مدیریت ایفا می كند؟ اگرچه سرمایه گذاریهای شخصی بیشتر با تجدید ساختارهای مالی مرتبط است، لیكن این سرمایه گذاری ها باید بیشترین تاثیر خود را از راه تغییرات مدیریتی بر بهره وری شركت ها اعمال كند.
رویكرد دیگری كه می توان در سازمان‌ها منظور كرد، یادگیری مدیریتی است. مقصود از این شیوه، توسعه نظام مند مهارت و دانش مدیریتی در درون و بیرون كسب و كار و به صورت كلی در جامعه می‌باشد. این پرسش همواره مطرح می شود كه آیا مدیران موفق رویه‌های مدیریتی را در دانشگاه ها و مدارس بازرگانی كسب می كنند و یا از راه تعامل با شركتهای دیگر و در فرآیند رقابت، این مهارتها را به دست می آورند؟ آیا مدیران موفق افرادی با اطلاعات عمومی بالا هستند كه با انعطاف‌پذیری خویش بهترین رویه‌ها را فرا می گیرند و یا متخصصانی كه بر پایه مهارت های خویش عمل می‌كنند؟ مطالعه داده های شركتها و مدیران آنها و رویه های مدیریتی در طی زمان در پاسخگویی به این پرسشها كمك خواهند كرد. پاسخگویی به این پرسشها همچنین اثربخشی اقدامات ملی و منطقه ای به منظور ارتقای مهارت های مدیریتی را نشان خواهد داد. ژوزف شومپیتر (1934) یكی از نظریه پردازان بزرگ اقتصاد در زمینه كارآفرینی است. وی كارآفرینی را فعالیتی شامل ارائه كالایی جدید در فرآیند تولید، گشایش بازاری تازه، یافتن منابع جدید و ایجاد هرگونه تشكیلات جدید در صنعت می داند. او این فرآیند را فرآیند تخریب خلاق معرفی می كند. از نظر او محصولات و خدمات جدیدتر بازار موجود را تخریب و بازار جدیدی ایجاد می كند و از این منظر كارآفرینی موتور توسعه اقتصادی است (Swedberg, 2007). شومپیتر معتقد است كه ناپایداری در رقابت میان شركتها و رشد بهره وری كلان دارای همبستگی مثبت می باشند. هر چه شركت ها سریع‌تر به صحنه رقابت وارد شده، از آن خارج شوند این مسئله به رشد اقتصادی كمك خواهد كرد. با این وجود او بیان می كند كه مدیریت از راه یك فرایند تكاملی بهتر رشد خواهد كرد. در این فرآیند تكاملی، رقابت بیشتر در بازارهای محصول منجر به انتخاب تدریجی فرآیندهای مدیریتی خواهد شد كه این امر در نهایت باعث افزایش بهره وری می شود. بر این اساس می توان بیان داشت كه ساختاردهی دوباره و مبتنی بر آزمایش در سازمانهای بزرگ و با محیط به نسبت پایدار از اهمیت بسیاری برخوردار خواهد بود. همان‌گونه كه در بازارهای رقابتی و اقتصاد آمریكا دیده می‌شود، كاهش در میزان ناپایداری شركتها، ارتباط مستقیمی با ارتقای بهره وری كلان در سطح كشور خواهد داشت. این نظریه در مطالعه ای كه توسط دیویس، هالتیونگر، یارمین و میراندا در سال 2006 انجام شده است، مورد تائید و تاكید قرار گرفته است. آنها به مطالعه تغییر پذیری نرخ رشد صنایع بخش خصوصی آمریكا از سال 1976 به بعد پرداختند. این یافته ها نشان دهنده كاهش دوره ای در پراكندگی و ناپایداری میان بخش های مختلف است. بر اساس نتایج این پژوهش، ارتباط مستقیمی بین كاهش تغییرپذیری و ناپایداری صنایع با عملكرد اقتصادی كلان كشورها وجود دارد. این پژوهش پیشنهاد می كند كه ایجاد یك فضای همكاری میان مدیران، كارفرمایان و سرمایه گذاران، نوعی فضای عدم تخریب خلاق را ایجاد می كند كه عملكرد بهتری را برای شركت‌ها و كل اقتصاد به دنبال خواهد داشت (Davis,2006).
نتیجه گیری
با توجه به مطالب ذكر شده در بخش‌های پیشین مقاله در این قسمت برخی موارد مهم به شرح زیر عنوان می‌گردد:
_ اقدامات مدیران در سطح شركت های كوچك و بزرگ دارای تاثیرات بسیاری در سطح ملی می باشد. همان‌گونه كه اشاره شد بر اساس پژوهش گرینوالد (2004)، بلوم و ون رینن (2006) تغییر در استانداردهای زندگی مردم در كشورهای مختلف، بستگی به سطح بلوغ یافتگی مدیران كسب و كار در به كارگیری رویكردهای درست و نوی مدیریتی دارد. این مسئله بیش از هر چیز، نشان دهنده اهمیت فعالیتهای مدیران در سطح شركتهای شخصی یا دولتی است كه ضرورت دقت این مدیران در تصمیم‌گیری و انجام وظایف خود را نشان می دهد. با توجه به این مسئله، ضروری است مدیران كشورمان در سازمان های دولتی و خصوصی بر اهمیت وظایف خود در زندگی افراد جامعه آگاه باشند و با دقت، جدیت و كیفیت بیشتری اقدامهای خود را پی گیری كنند.
_ بر اساس پژوهش بلوم و ون رینن، یك عامل موثر برای بهبود قابلیت های مدیران در اتخاذ رویكردهای مدیریتی درست، حضور در یك فضای رقابتی است. این فضای رقابتی باعث خواهد شد تا مدیران در انتخاب رویه های مدیریتی خویش، توجه بیشتری را صرف كنند. این مساله از آنجا ناشی می شود كه عدم توجه به اتخاذ رویكردهای درست در چنین موقعیت‌هایی موجب از دست رفتن یك فرصت یا ایجاد یك تهدید برای سازمان خواهد شد. با توجه به این مسئله ایجاد یك فضای رقابتی باعث رشد سازمان های كشور یا از راه بهبود رویكردهای مدیریتی خواهد شد. بر این اساس حركت در راستای خصوصی سازی و اجرای اصل 44 قانون اساسی می‌تواند تاثیر به سزایی در ایجاد چنین فضایی داشته باشد.
_ با توجه به پژوهش دیویس و دیگران (2006) یكی از وظایف مدیریت ارشد، برای رشد و ارتقای عملكرد و بهره وری قرار دادن شركت در موقعیتی است كه باعث كاهش تغییرات و ناپایداری محیطی شود. از طرف دیگر همان‌گونه كه بیان شد یكی از شرایط پیشرفت شركتها، حضور در یك بازار رقابتی است كه خود باعث افزایش تغییرات خواهد شد. با توجه به این مسئله مدیران باید با شناسایی عوامل تغییرات و ناپایداری محیطی، استراتژیهای مناسب را برای كاهش تاثیرات این عوامل اتخاذ كنند. این استراتژیها بر حسب شرایط، می تواند شامل ایجاد روابط سازمانی ( از راه مالكیت، ائتلافهای رسمی، مشاركت های خاص و ... ) و یا اعمال كنترل بر قلمرو محیط ( از راه تغییر قلمرو، فعالیتهای سیاسی، شوراهای تجاری و ... ) باشد.
_ با توجه به نقش رویكردهای مدیریتی در ارتقا بهره وری سطح شركتها و در نهایت رشد اقتصاد ملی از یك طرف و نقش رویكرد، ابزار و روش های مدیریتی در ارتقای سطح كیفیت مدیریت سازمانها از طرف دیگر، مدیران باید نگرش خود را نسبت به شیوه های نوی مدیریت اصلاح كنند. كاربرد شیوه های نویی نظیر: تولید ناب، بهبود فرآیندها، مهندسی مجدد و ... كه كاربرد گسترده ای در سازمان های موفق دنیا داشته اند، به طور قطع در پیشرفت سازمانهای داخلی نیز موثر خواهد بود. چرا برخی مدیران سازمانها تنها نگاهی فرمایشی و یا تزیینی به كاربرد چنین روشهایی دارند؟ چند درصد از سازمان‌های كشور در فعالیت‌های خود از استراتژی مشخصی پیروی می‌كنند كه برنامه‌های آنها را نیز مشخص كرده باشد؟ مدیران باید با نگرشی عمیق به ضرورت طرح ریزی استراتژیك سازمانهای خود آگاه و با حركتی درست و علمی نسبت به این مسئله اقدام كنند. همچنین مدیران باید با شناسایی عارضه‌های سازمانی و بر اساس استراتژیهای خود، نسبت به انتخاب و كاربرد درست ابزارهای مدیریتی در هر موقعیت اقدام كنند. رشد، پرورش و توسعه روش های مدیریتی و یادگیری این روشها نباید محدود به دانشگاه های كشور باشد. مدیران سازمانها باید در جلسات خود نسبت به كاربرد این شیوه‌ها به بحث و تبادل نظر پرداخته و تصمیم گیری نمایند. این بحث همچنــین ضرورت نزدیكی بیشتر صنعت و دانشگاه و رفع محدودیت‌های موجود بر سر این ارتباط را نشان می‌دهد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 1 آبان 1389
حمید مظاهری راد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر